توکجا؟کوچه کجا؟پنجره ی بازکجا؟

:: توکجا؟کوچه کجا؟پنجره ی بازکجا؟

عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی  دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیر

منبع : ضربان قلب منتوکجا؟کوچه کجا؟پنجره ی بازکجا؟
برچسب ها : پنجره ,لحظه

درآستانه سال نو...

:: درآستانه سال نو...

دوست داشتم کنار هم بودیم که لحظه تحویل سال اولین چیزی که میدیدم تو بودی و اولین صدایی که میشنیدم صدای تو بود ...


این روز ها موقعی از ساله که همه به فکر اهداف خودشان برای سال آینده هستند و به این فکر می کنند که در سال جدید چه کار هایی بیشتر بکنند و چه کار هایی کمتر. اینکه به آینده فکر کنید و تمام آن چیز هایی که می خواهید به دست آورید را برای خودتان مجسم کنید چیز بدی نیست اما در آستانه سال نو بر عکس تصورم و انتظارم باز هم بدون حضور توسال نو را تنها دور سفره هفت سین آغاز می کنم.


اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد


شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می اید تابه ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه  شیشه باشم چه اسیر سرنوشت و چه بدون تو تنها . . .


باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطرههای باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی


و من وقت تحویل سال


تمام دلتنگیهایم را


به جای تو


در آغوش می کشم


چقدر جایت میان بازوانم خالیست


و چقدر امسال خودم را تنهاترین دختر روی زمین احساس میکنم


 

منبع : ضربان قلب مندرآستانه سال نو...
برچسب ها : باران ,نوروز ,هایی

این روزا

:: این روزا

همیشه عادت دارم همه کارامو میزارم برا دقیقه نود واینجوری میشه ونمیدونم کدومو انجام بدم.

خیلی دلم میخواست برم کربلا حیلی ولی امسالم نشد داداشم اینا دیشب از مرز رد شدن صبح با دیدن اس مسش فک کردم مسخره میکنه چندباری رو به گوشیش زنگ زدم خاموش بود حداپشتو پناهشون انشالله سلامت برگردن

خواهرم همیشه اربعین آش نذری داره همه وسایل روخرید وگذاشته اینجا باید اشش درست کنیم اخر هفته مامان وقت دکتر داره بایدببرمش حدا کنه داروهاش گیرم بیاد چندتاقطره هم بایدبخرم که اونم اعصاب حوردی داره.. باید مدرکمو بگیرم یه کارایی شده که اگه جور بشه حتما اینجا مینویسم.

خیلی وقته که اینجاییم باید زودی کارامونو جم وجور کنیم برگردیم

خداکنه اون چیزی که انتظارشو میکشم پیش بیاد.

منبع : ضربان قلب مناین روزا
برچسب ها :

آسمون دلم

:: آسمون دلم

امروز هوا ابری وگرفته ست انگار آسمون هم بغض داره ونمیدونه چطور خودشو خالی کنه مثه آسمونه  دل من.. دیشب ذهنمو بد مشغول کرد مدام باخودم میگفتم شاید حقیقت داره وکسی نمیخواد این حقیقتو  به من بگه چندباری رو از داداشم سوال کردم سعی میکرد منو اروم کنه ولی همچنان دلم اروم نشده غوغایی توشه.

هرروز میگذره ومن همچنان امید به فردایی دارم که میدونم هیچ وقت قرار نیست برسه.

چقد زود داره94هم میگذره همه چیز درحال تغییره غیرازمن که انگارسرجام قفل شدم وفقط شاهدگذرزمان وتغییرآدمام.

چقد دلم یه خوشی ازته دل میخواد یه آرامش عمیق یه جای ساکت ودور...

منبع : ضربان قلب منآسمون دلم
برچسب ها :

شروع دوباره

:: شروع دوباره

ازآخرین وبلاگ نویسیم  که توسط بلاگفا نامرد وبلاگم نابود شدتا الان شش ماه واندی میگذره همیشه شروع واستارت برا من خیلی سخته ونمیدونم چی بنویسم خیلی وقته میخوام وب درست کنم اما هم حسش نبود وهم اینکه تنبلیم میشد اینجا رو فقط فقط به یه دلیل ساختم چند وقتیه که همه چی بهم ریخته ووقت حرف زدن باهم روخیلی کم داریم اینجا رو ساختم که حداقلش بشه وسط کارات حرفای منم بخونی ودورا دور بدونم حواست بهم هست

منبع : ضربان قلب منشروع دوباره
برچسب ها :

پدرم

:: پدرم

پدرم میگه دختر داشتن خیلی غمناکه چون باید به

شیطونیاش...لوس بودناش ناز کردناش....گریه های یه

یهویی....خرید کردناش...لاک زدناش و قربون صدقه رفتناش

و جیغ زدناش تو خونه به همه اینا عادت کنی و 

اخرش بسپاریش به یک غریبه که نمیدونی چطور میخواد ازش

مراقبت کنه... میخوام بگم پدرم تو تنها کسی بودی که

فهمیدم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند..

پدرم هروقت میگویی "درست میشود" تمام نگرانیهایم یکباره رنگ میبازد ؛سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم می شود

منبع : ضربان قلب منپدرم
برچسب ها : پدرم

اندر احوالت یه عدد من

:: اندر احوالت یه عدد من

این روزها تمام وقتمو کامل پرکردم طوری که سرشب ازخستگی  دلم میخواد بخوابم ولی به چند دلیل نمیشه اول اینکه اگه بخوابم نصف شب بی خواب میشم بعد اینکه باید سریال کیمیا رو ببینم وبعدی اینکه باید یه تایمی رو با عزیزانم چت کنم این اخری از ازهمه مهم تره وحسابی خستگیمو از تنم درمیاره.

کلاس موسیقم تمام هفته شده یه کلاس فوق العاده وبا انرژی زیاده قبلا که تکی میرفتم جوشو دوس نداشتم الان که گروهی شده وبا خیلیا دوست شدم برام یه حس خوب داره.

بعداینکه الان کارای هنریم وکاردستیهام زیاد شده(البته پدرگرامیم بهشون میگه بچه بازی)دیروز گفتش حالا دیگه کارت بانمدوسفال وفویل و مقواوکارتون رنگ وجسب واینا تموم شده رو اوردی به ظروف ولباسامون فردا پیرهنمو نقاشی نکنی با پیرهن گل گلی برم سرکار کلی بهش خندیدم گفتمش شایدم نقاشی کردم وقتی میپوشی دقت کن.

چندروز پیش بهترین وخاطره انگیز ترین کنسرت رو داشتیم برامن بهترین روز بود هیچوقت فراموشش نمیکنم.

چندوقتیه سعی دارم درکنار کارای دیگم درس هم بخونم برا ارشد(البته درس که چه عرض کنم فقط روزی چند تست کارمیکنم)به خودم قول دادم که تغییرکنم وبراش نهایت تلاشو میکنم حالا اگه باز به پله اولی که بودم رسیدم دیگه برام مهم نیست وناراحت نمیشم چون من نهایت تلاشمو کردم.

یکسال وقت داریم برای انجام یه کاری که خیلی ساله منتظرشیم ما به هیچ مانعی فکرنمیکنیم هیچ کاری نشد نداره نگاه به داشتها ونداشته ها نمیکنم ما از صفر استارت میزنیم به امید خدا موفق میشیم

منبع : ضربان قلب مناندر احوالت یه عدد من
برچسب ها : اینکه ,اینکه باید

دلم

:: دلم

دلم بابونه وباران

دلم یک دشت بی پایان

دلم یک هم سرایی باصدای آب

دلم انگیزه می خواهد

دلم رفتن،

دلم دریا،

دلم یک ساحل ازشنهای سرگردان

دلم بادوهوای ابری وموج خروشان ومن بنشسته درساحل

دلم یک خواب میخواهد

دلم شوقی به یک رویا ... دلم پرواز میخواهد

هوای خشک و بی باران

عبوس و داغ و بی پایان

من و تاریکی و ماتم

تمام روح من آزرده از تکرار بی سامان

دلم ذوقی به یک لبخند

دلم شوقی به یک ترفند

دلم یک جرعه ازعطراقاقی نرگس وپونه

دلم تغییربی برگشت میخواهد.

منبع : ضربان قلب مندلم
برچسب ها : میخواهد

یه کم حرفای درونی خودم

:: یه کم حرفای درونی خودم

هی یه قدم به جلوبرمیدارم باز سد راهم میشن وبجای همون یه قدم چندین قدم عقب میام نمیدونم چکار کنم؟

چرا هر کسی باهم مقایسه میکنن؟چرا ازنظرشون همه دنیاخوبن ومن بدترین؟چرا نکات مثبت من دیده نمیشن براشون؟

دیگه خسته شدم ازاین همه تحقیرشدن ازاین همه بحثهای هرروزه.

خدایا چرانمیبینی؟چراکمکم نمیکنی؟چرا زندگیمو تغییرنمیدی؟چرا ولم کردی؟

شایدتقصیرمنه من بنده خوبی نیستم.

نمیخواستم اینجا جای غمگینی بشه وهمش ازغم وغصه هام بنویسم ولی خب شد.

اگه اومدی وخوندی هیچی نپرس وهیچی نگو.

منبع : ضربان قلب منیه کم حرفای درونی خودم
برچسب ها :